ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

25

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

آنگاه عبيد اللّه وفدى از مردم بصره را نزد معاويه روان داشت . معاويه گفته بود كه ، بر حسب منزلت داخل شوند . احنف آخرينشان بود . ابن زياد او را خوش نمىداشت . معاويه احنف را خوش آمد گفت و بر تخت نزد خود بنشاند . مردم زبان به ثناى ابن زياد گشودند و احنف همچنان خاموش بود . معاويه گفت : اى ابو بحر تو نيز چيزى بگوى . گفت : مىترسم بر خلاف قوم چيزى بگويم . معاويه آنان را گفت : برخيزيد كه من عبيد اللّه را از بصره عزل كردم . اينك براى خود حاكمى كه بدان خشنود باشيد ، برگزينيد . مردم نزد رجال بنى اميه و اشراف شام رفتند تا يكى را برگزينند ولى احنف همچنان در منزل خود نشست . پس معاويه آنان را احضار كرد و گفت : چه كسى را برگزيديد ؟ هر گروهى از مردى نام بردند و احنف همچنان خاموش بود . معاويه گفت : اى ابو بحر ، تو نيز چيزى بگوى . احنف گفت : اگر از اهل بيت خود كسى را بر ما حكومت مىدهى ، هيچ كس را با عبيد اللّه برابر نمىكنيم و اگر بيرون از اهل بيت تو است ، در آن بنگر . معاويه گفت : عبيد اللّه را بر بصره فرمانروايى دادم . و او را سفارش كرد كه با احنف نيكى كند و از اين كه او را از خود دور داشته است ، وى را سرزنش كرد . چون فتنه‌ها بالا گرفت ، جز احنف كس با او وفادار نماند . معاويه از آن قوم براى يزيد بيعت گرفت . ذكر نبردهائى با روميان ( صوائف ) در سال 52 ، بسر بن ابى ارطاة وارد سرزمين روم شد و زمستان را در آنجا ماند . بعضى گويند كه او بازگشت و سفيان بن عوف الاسدى [ 1 ] در آنجا بماند تا درگذشت . در تابستان محمد بن عبد اللّه الثقفى بدانجا لشكر برد سپس در سال 53 ، عبد الرحمان بن ام الحكم به روم حمله آورد و زمستان را در آنجا ماند و در اين سال جزيرهء رودس به دست جنادة بن ابى امية الازدى فتح شد . و مسلمانان در عين آن كه از روميان بيم داشتند به سرزمينشان داخل شدند . از دريا حمله مىآوردند و كشتىهايشان را مىگرفتند . معاويه دست سخاوت بر آنان بگشود و به بخشش‌هاى كرامندشان بنواخت . تا آنجا كه دشمن از آنان بيمناك شد . چون معاويه بمرد ، يزيد آنان را از آنجا باز گردانيد . در سال 54 ، محمد بن مالك وارد روم شد . در تابستان معن بن يزيد السلمى به نبرد روم برخاست و مسلمانان جزيرهء ارواد [ 2 ] ( ارادس ) نزديك قسطنطينيه را گرفتند . سردار سپاه در اين نبرد جنادة بن ابى اميه بود . مسلمانان هفت سال آنجا را در تصرف داشتند . يزيد به هنگام حكومتش آنان را باز پس خواند . سفيان بن عوف و به قولى عمرو بن محرز و به قولى عبد اللّه بن قيس در سال 55 ، در زمستان ، سپاه به روم برد . و در سال 56 ، جنادة بن ابى اميه و به قولى

--> [ ( 1 ) ] الازدى . [ ( 2 ) ] اروى .